کارگروه
چاپ و تبلیغات
در این کار گروه مسائل چاپ و تبلیغات را در ایران و جهان بررسی میکنیم و در صورت نیاز میتوانیم به سوالات احتمالی شما در زمینه چاپ و تبلیغات پاسخ بدهیم
 

داستان یک چاپخانه دار

صفحه اصلی کارگروهها >> چاپ و تبلیغات  >> داستان یک چاپخانه دار
محمدر ضا مهدیزاده

محمدر ضا مهدیزاده

در کارگروه: چاپ و تبلیغات
تعداد ارسالي: 268
تائید شده توسط:
محمدر ضا مهدیزاده
3 هفته پیش در تاریخ: شنبه, خرداد 15, 1400 14:5

چند وقت پیش یکی ازچاپخانه داران استتوسی در واتساپ گذاشت که نشان از آرزده شدنش داشت ، جواب استتوس اش دادم ، دیدم خیلی ناراحت و دلخور از دست جماعتی است که مستاصل اش کردند . از او خواستم داستانش بنویسد تا با انتشار آن حداقل از تکرارش جلوگیری شود . 


این داستان واقعی است ...


 من و همکارانم تمام  این ماجراها را با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده ایم  سوخته ایم  و از  نو ساختیم هر بار زمین خوردیم به قول دوستی که از پدرم نقل میکرد گفتیم "ما نمیگوییم کسی نمیتواند ما را زمین بزند اما هیچ کس نمیتواند جلوی بلند شدن دوباره مان را بگیرد "؛  هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است  و چون بر می آید مفرح ذات شباهت عجیبی به دستگاه  چاپ دارد هر کاغذی را که در دل فرو میدهد  چاپی فریبنده بر آن نقش می زند که چشم ها به آن خیره می شود و اما داستان دستگاه ما ...


روزی که شروع کردم تنها بودم به هیچ کس نمیتوانستم اعتماد کنم فقط فکر میکردم چاپخانه اماده به کاری دارم با نیروهای خوب که باید با کار خوب درامد خوب و توسعه ایجاد کنم. اپراتورهایی روی دستگاه ها  کار می‌کردند بعد از مدتی اپراتور گفت کارگاهی برای خود باز کرده است و دیگر  تمایلی به همکاری ندارد و تنها  با حقوقی بالا ادامه همکاری میسر است. دیدم به صرفه  نیست، انصراف دادم و سریعاً دنبال اپراتور جدید گشتم، چشمتان روز بد نبیند خرابیهای دستگاه که تا آن روز پنهان مانده بود به ناگاه مانند فواره اتشفشان بیرون زد. از اشتباهات و قصور مدیران فنی و اپراتورها بگیر تا دست کاری های عمدی برای خواباندن کار و لطمه به دستگاه و کیفیت و بدنام کردن من در بازار برندهایی که همه میدانستند اعتبار حصور در انها وابسته به اعتبار قدیمی پدرم بوده...  قطعه به قطعه دستگاه از کار می افتاد مخصوصا انها که شریان حیاتی دستگاه بودند نمیدانم این اتش به جان گرفته ها چطور میدانستند کجا را از کار بیندازند از کدام نادانی فرمان خرابکاری میگرفتند؟ این همه دشمنی برای چه؟؟؟؟  دنیا را میگشتیم ، زیر و رو کردیم تا آخر سر رفیق خوبی که پا به پای من تا امروز امده در اخرین لحظات ناامیدی قطعه را یافت اما قیمت گزاف بود ولی پرداختیم و دوباره 


نفس دستگاه برگشت... صدای نفس های پدرم بود که هنوز نفس میکشید و زنده بود تا روزی که ان دستگاه نفس بکشد پدرم زنده است جاودانه است ... دوباره شروع به کار کردیم پس از دو ماه آدم های جدید آمدند با ادعاهای جدید و ایرادات جدید کوتاه آمدیم  گفتیم  ابتدای کار است و باید  تحمل کرد تا یاد بگیرند همیشه فرصت دادیم   ماه ها گذشت و ضایعات روی  ضایعات آمد و کاسه صبر من لبریز شد.  آدمها را عوض کردیم آدم های تازه آمدند مدعیان دروغین جدید با ژستهای خیلی حرفه ای تر،  دست به آچار شدند افتادند به جان ماشین چاپ از همه جا بی خبر بودیم و مشاور دانا هم نداشتیم دستگاه را جراحی کردند هر انجا که فکر کنید باز کردند دستگاه را دریدند انگار ماموریت داشتند رگ و خون و پی اش را بشکافند و نابودش کنند. چرایش را هنوز نمیدانم....هنوز فکر میکنم چرا دستی که نان میداد را میخواستند ببرند؟؟؟ هندوها گاو را میپرستند و میگویند مادر ماست چون به ما شیر میدهد دیدگاه زیبایی است... دستگاه چاپ هم به ما نان میدهد ...اگر بگذارند خودش نفسی بکشد.... دستگاه بیچاره   روز به روز ضعیف و  ضعیف تر شد و اخر سر از کار افتاد نفسش بند امد  با مشاورانی صحبت کردیم صحبت  کردیم گفتند تعمیرات لازم است هزینه های گزاف دادیم... تعمیرکاران زیادی را دیدم جالب ترین شان میگفت مجبور شوم در اینجا اقامت کنم علاوه بر هزینه هتل و غیره  مبلغ مازاد شارژ خواهید شد  به دلیل دوری از خانواده ؛ شنیدیم و کلی خندیدیم یادمان رفت دستگاه خراب است،  بعدا فهمیدیم خانه و خانواده  بهانه ایست برای سرکیسه کردن ما 😅بگذریم... 


تعمیرات دستگاه  بیش از یک سال به طول انجامید فقط به دلیل  شش ماه کارکرد نادرست و بعد آن مدعیان دروغین هر جا نشستند گفتند: پول ما را ندادند ، گفتند اخلاق ندارند  گفتند حرفه ای نیستند . همه اینها  به کنار گفتند زن است برای تخریب شخصیتم  گفتند ما با زن طرف نمی‌شویم انگار داشتند در زمان اعراب جاهلیت زندگی می‌کردند. پولهای هنگفت دادم  مداد رنگی تحویل گرفتیم.  جعبه بیسکویت سورمه‌ای ؛ طوسی چاپ شد .غرامت دادم خسارت دادم عاقبت شدیم آدم بده داستان، شدیم غول بی شاخ و دمی و دیو چند سر. 


 هرجا نشستند گفتند حقوق کارگر را نداده ، ما هم که پوست کلفت مثل کرگدن و تنها به هدف نگاه کردیم بارها ناامید شدیم و باز رفیقی گفت از نو شروع میکنیم و باز شروع کردیم و یک گوش شد  در و یک  گوش دروازه ، آدم های جدیدتر آمدند آدمهایی که قبلاً روی دستگاه کار کرده بودند نقطه ضعف های دستگاه را می‌شناختند. پول‌های هنگفتی گرفتند و دانش و تجربه شان را به ما فروختند ما هم چاره نداشتیم خریدیم  بسی گران!!!!   


شرم وحیا را قی کردند و دستی که  نان می داد را شکستند ؛ همچنان سکوت کردیم دیگر بس است امروز آنچه گذشته می گوییم  خسته ایم از آدمهای ناتوانی که ادعای توانمندی در حوزه چاپ دارند از اپراتورهایی که نمیدانند کوچکترین بی توجهی شان چه خسارات جبران ناپذیری برای چاپخانه به همراه دارد از زیاده گویان و فرصت طلبانی که فکر میکنند از آب گل آلود برای خود ماهی های بزرگ میگیرند که نمیدانند بر سر شاخه نشسته اند و بن آن را میبرند . 


چاپ نفس زندگی ست جای فوت و مک ان را عوض کنید دیگر کار نمی کند دیگر نان نمیدهد  دیگر  نفس نمیکشد و سرانجام  دنیا گرد است و کوچک ؛ از قدیم گفته اند کوه به کوه  نمی رسد آدم به آدم میرسد  روزی دست تمام شما مدعیان دروغین برای همه رو خواهد شد و همه خواهند فهمید شما خیانتکارید حتی به خودتان و وجدانتان. دستگاه چاپ حیوان نجیبی است مثل اسب... و وفادار مثل سگ این ادمهای ناشی و نادان و بی وجود هستند که روزی تاوان میدهند کارمای آنچه بر سر ما اوردند را پس میدهند شوخی نیست با جان و مال کسی بازی کردن ذره ذره وجودتان اب خواهد شد همانطور که ذره ذره جانم را گرفتید با خراب کردن و اسیب رساندن به دستگاهی که یادگار پدرم بود ولی همچنان ایستاده ام و دیگر به شغالها و نادانان باج نمیدهم ...دست همه شما رو شده آبرویی برایتان نخواهد ماند خواهم گفت با من چه کردید اسم تک تک شما را فاش خواهم کرد .... ماییم و نوای بی نوایی 


بسم الله اگر حریف مایی یا علی


 


 


در پایان لازم است بگویم : نبود قوانین درست صنفی در کشور ، نبود سیستم مشخص کننده نفرات زبده در اپراتوری و تعمیرات ، نبود هیچ  کنترلی از سوی اتحادیه ها بر نفرات و شرکت های ارائه کننده خدمات برای اعضای صنف و راه دور رسیدن به حقوق قانونی از سمت قوه قضاییه ، داستان های تحریم ، نبود قطعات و خدمات شرکت های اصلی  خود از مهم ترین عوامل این اتفاقات است.


 


حذف ارسالي ويرايش ارسالي