کارگروه
منتظران ظهور
این کارگروه برای عاشقان ظهور و منتظران آمدنش می باشد لذا از تمام عاشقان و منتظران ظهورش برای عضویت در این کارگروه دعوت می شود.
 

امام حسین(ع) و تربیت فرزند

صفحه اصلی کارگروهها >> منتظران ظهور  >> امام حسین(ع) و تربیت فرزند
سرباز گمنام

سرباز گمنام

در کارگروه: منتظران ظهور
تعداد ارسالي: 1269
11 سال پیش در تاریخ: چهارشنبه, خرداد 22, 1392 12:33


 حادثه کربلا از منظر تربیت فرزندان  

حادثه کربلا، جاودانه‏ترین رویدادى است که زمانه در بستر خودمانند آنرا ندیده است. حادثه‏اى که آثارش در حصار مرزهاى اسلامى‏محدود نگشته و خورشید فروزانش همه گیتى را تا ابد درخشان‏گردانید. همه کسانى که پیرامون این حادثه به تامل نشسته‏اند،به فراخور شناخت‏خویش از آن درس گرفته، مبارزان درس مبارزه،آزادگان درس آزادگى، شهادت طلبان درس شهادت و مصلحان اجتماعى‏درس اصلاح گرفته‏اند.


این واقعه بى‏نظیر زوایاى بى‏انتهایى دارد که تنها اندکى ازآنها شناخته شده و زوایاى ناشناخته‏اش بسى بیش از شناخته شده‏است. بى‏گمان با گسترش دانش بشرى در حوزه علوم انسانى، امید کشف‏آنها دور از انتظار نیست، از جمله زوایاى این واقعه عظیم تامل‏از منظر روانشناسى و تربیت است. نگارنده معتقد است هدف سیره وسنت ائمه اطهار علیهم السلام قبل از هر چیز، هدایت و تربیت است،زیرا آنان بزرگترین مربیان بشریت‏اند و باید تفسیر تربیتى ازحوادث زندگى آنان ارائه شود.


ذکر این نکته مفید است که، گوناگونى شرایط زمانى ائمه اطهارعلیهم السلام باعث گشته تا آنان با وجود آرمان مشترک، در عرصه‏دعوت و تربیت‏شیوه‏هاى گوناگون داشته باشند. در میان امامان‏شیعه، امام حسین(ع)شرایط ویژه خود را داشت. بنابراین ضمن آنکه‏همه زندگى و سیره حضرت سرمشقى کامل، از حیات طیبه، براى‏پیروانش است‏سیره تربیتى آن حضرت در حادثه کربلا هم براى‏کسانى‏که زندگیشان به شرایط زمانى آن حضرت شباهت‏بیشترى دارد ومى‏خواهند حسینى باشند، اهمیت‏بیشترى دارد.


 


توجه به نیازهاى فرزندان


موجودات عالم براى ادامه حیات نیازهایى دارند که بدون برآوردن آنها ادامه حیات نا ممکن و یا همراه با سختى است این‏احتیاج در غیر انسان به نیازهاى مادى و جسمانى محدود است؛ امادر انسان نیاز امور مادى، روانى و معنوى فراوانى را شامل مى‏شودکه تنها در سایه رفع نیاز از همه امور به رشد کامل جسمانى وروانى مى‏رسد. توجه به نیازهاى گوناگون از نکات مهم تربیتى است،نیازهایى که در قالبهاى زیستى، عاطفى، روانى و معنوى جلوه‏گرمى‏شود. در واقعه کربلا نیز با وجود همه مسایل و شیوه‏اى که امام‏حسین(ع)در پیش روى خود داشته، از توجه به نیازهاى مادى و معنوى‏فرزندان و همراهان خود غافل نماند.


 


 الف: نیازهاى مادى


نیازهاى مادى احتیاج اولیه هر انسان است. و بدون تامین آن،قادر به ادامه حیات نیست. نیاز به رفع تشنگى از این جمله است‏که در کربلا به خاطر وضعیت ویژه‏اى که دشمن براى کاروان کربلا به‏وجود آورد، به نیازهاى حیاتى تبدیل شد و ایشان را به تلاش، براى‏رفع آن از راههاى ممکن، واداشت؛ از اینرو، آنگاه که حضرت‏عباس(ع)از برادر اجازه مبارزه با دشمن طلبید، حضرت از او خواست‏براى کودکان آب فراهم نماید و فرمود:


«فاطلب لهولاء الاطفال قلیلا من الماء» پس کمى آب براى این‏کودکان فراهم کن...


این توجه حضرت آنگاه به اوج مى‏رسد که فرزند شیرخواره‏اش را بربالاى دست مى‏گیرد و از دشمن برایش آب مى‏خواهد. در مقتل ابى مخنف‏آمده است:


امام حسین(ع)به سوى ام کلثوم آمد و فرمود: خواهر! تو را درباره‏فرزند شیرخواره‏ام به نیکى سفارش مى‏کنم، او شیر خواره است وشش ماه بیشتر عمر ندارد. ام کلثوم‏به برادر جواب داد: سه روز است این طفل آب ننوشیده است.


برایش آبى طلب فرما، حضرت طفل را گرفت و در مقابل دشمن ایستادو آنگاه فرمود: «اى قوم شما برادر و فرزندانم را به شهادت‏رساندید و جز این طفل باقى نمانده و او از تشنگى دهان را بازمى‏کند و مى‏بندد، به او جرعه آبى‏دهید...»


 


 ب: نیازهاى عاطفى و روانى


گرچه در طبقه‏بندى نیازها در روانشناسى، نیازهاى زیستى جزءنخستین نیازها به حساب مى‏آید، اما نقش نیازهاى عاطفى و روانى‏نیز با اهمیت و تعیین کننده است. زیرا هر چند نیاز جسمى محسوس‏و آشکار است و فقدانش جسم را متاثر مى‏گرداند، اما نیازهاى‏روحى و روانى نا محسوس‏اند و عدم پاسخگویى به آنها روان آدمى راآزرده مى‏سازد. کودکان و نوجوانان به خاطر موقعیت‏سنى آسیب‏پذیرى در برابر مشکلات نیاز دو چندان به بر آوردن نیازهاى عاطفى‏و روانى دارند، این نیازها، بخصوص در شرایط ویژه، از دست دادن‏والدین، هنگام بیمارى و... چنان شدت مى‏یابد که بى‏توجهى به آنهاحیات روانى و عاطفى کودک را به مخاطره مى‏اندازد.


این شرایط ویژه به کامل‏ترین شکل در کربلا براى فرزندان امام‏حسین(ع)جلوه نمود. فرزندان و همراهان آن حضرت در میدان مبارزه،در سخت‏ترین حالات، امام(ع)را صدا مى‏زدند و در واپسین لحظات، اوج‏نیاز عاطفى خویش را به نمایش مى‏گذارند. در کربلا بیمارى چون‏على‏بن الحسین(ع)حضور دارد که تقدیر الهى بر بقاء وجودش تعلق‏گرفت. و از دست دادن پدر و امام خویش را تجربه نمود. این وضعیت‏خاص قطعا توجه ویژه‏اى را مى‏طلبید و اینجا است که آن حضرت به‏گونه‏هاى مناسب به نیاز فرزندان پاسخ مى‏دهد و نسبت‏به فرزندانى‏که به میدان مبارزه آمده‏اند به گونه‏اى، به یگانه فرزندش زین‏العابدین(ع)به گونه‏اى دیگر. و در مورد یتیمان و داغدیدگان پس‏از شهادت خویش به شکلى دیگر سفارش مى‏فرماید.


 


رفتار حضرت با فرزندان و نو جوانان در میدان جنگ


آنچه از مقاتل بر مى‏آید این است که حضرت نسبت‏به فرزندان وبرادرزادگانش که به میدان مبارزه مى‏رفتند، رفتارهاى گوناگونى‏داشت. نخست در هنگام رفتن به میدان با در آغوش گرفتن آنان واظهار علاقه و محبت صحنه‏هاى زیبایى از عاطفه و محبت را به نمایش‏مى‏گذاشت. درمورد «قاسم بن الحسن‏» آمده است: «قاسم در حالى‏که نوجوانى غیر بالغ بود، سوى خیمه‏هاى طرف میدان خارج شد. وقتى‏امام حسین(ع)نگاهش به قاسم افتاد، او را به آغوش کشید. آن دودست‏به گردن هم آویختند و چنان گریستند که بیهوش شدند.»


در مرحله بعد، وقتى آنان در میدان مبارزه، در مقابل شرایطنابرابر، گرماى شدید و تشنگى قرار گرفتند، آن حضرت آنان را به‏صبر دعوت کرد و به آنان دلدارى داد و اظهار همدردى نمود درمورد «احمد بن حسن‏» نوشته‏اند: «بعد از آنکه در میدان جنگ‏شرایط مبارزه توان را از او گرفت، نزد عمویش حسین(ع)آمد وپرسید: عمو(جان)آیا جرعه آبى هست تا جگر خود را با آن خنک کنم‏و براى مبارزه با دشمنان خدا و رسولش توان بیشترى پیدا کنم؟


امام(ع)فرمود: «یابنى اصبر قلیلا حتى تلقى جدک رسول الله(ص)،فیسقیک شربه من الماء لاتظماء بعدها ابدا»فرزندم! کمى صبر کن تا جدت رسول خدا را ملاقات کنى، او چنان‏شربت آبى به تو بنوشاند که هرگز تشنه نشوى.


در مورد «على اکبر» نیز آمده است؛ بعد از مبارزه‏اى بى‏امان‏و کشتن تعدادى از دشمنان در حالى که جراحات زیاد بر بدن داشت،عطش بر او بسیار ناگوار آمد. پس نزد پدر آمد و عرض کرد: «یاابه العطش قد قتلنى و ثقل الحدید قد اجهدنى فهل الى شربه من‏ماء و سبیل اتقوى بها على الاعداء؟ فبکى الحسین(ع)و قال یا بنى‏یغز على محمد و على و على ابیک ان دعوهم فلا یجیبونک و تستغیث‏بهم فلا یغیثونک...»


اى پدر، عطش مرا از پاى در آورد و سنگینى اسلحه مرا ناتوان‏کرد، آیا شربت آبى هست تا با نوشیدن آن، توان بیشتر، با دشمنان‏مبارزه کنم؟


امام فرمود: فرزندم بر محمد و على‏و پدرت سخت است که آنان رابخوانى و به تو پاسخ ندهند و به یارى بخواهى و آنان فریاد رس‏تو نباشند... .


در مرحله سوم، آنگاه که بعد از مبارزه بى‏امان فرزندان توسطدشمن مجروح گشته و بر زمین افتادند، حضرت به رعت‏خود را بربالینشان رسانید و آنها را در آغوش گرفت. در آن لحظات حساس که‏فرزندان نیاز بیشترى به تسلى خاطر داشتند، با آنان ابرازهمدردى نمود... . آنگاه که «قاسم بن الحسن‏» بر زمین افتاد وعموى خود را صدا زد، امام حسین(ع) چون باز شکارى خود را بربالین فرزند برادر رساند و مانند شیر خشمگین بر دشمن حمله‏نمود. وقتى گردو غبار فرو نشست، دیدند امام(ع) بر بالین قاسم‏نشسه و به قاسم(ع)که در حال جان دادن بود، فرمود: عز والله على‏عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا یعنک او یعنک فلا یغنى عنک‏بعدا لقوم قتلوک‏»


به خدا سوگند، بر عموى تو سخت است که او را بخوانى پاسخ‏ندهد، یا اجابت نماید ولى نتواند کمک کند یا کمک کند اما به توسودى نبخشد.(از رحمت)خداوند دور باد قومى که تو را کشت.


 


رفتار حضرت نسبت‏به فرزند بیمارش زین العابدین(ع)


خواست الهى بر این تعلق گرفت که على بن الحسین حجت او بعد ازامام حسین(ع)، بیمار باشد تا جهاد بر او واجب نشود و همچنان‏زمین از حجت اللهى خالى نگردد و این وضعیت جلوه دیگرى از تربیت‏حسینى را مى‏طلبید. در حالى‏که شدت مبارزه و مصبیتهاى پیاپى کربلاانسان معمولى را چنان به خود مشغول مى‏کند که همه چیز را فراموش‏مى‏کند، مربى بزرگ کربلا از مسئولیت‏بزرگ تربیت غافل نماند و چون‏فرزند خود را نیازمند توجه و مراقبت دید، بر بالینش آمد وگفتگویى صمیمانه به پرسشهاى او در در مورد حوادث کربلا پاسخ‏داد. در منابع تاریخى مى‏خوانیم:


«... حضرت به سوى خیمه فرزندش زین العابدین آمد و در حالى‏که فرزندش بر فرشى از پوستین استراحت مى‏نمود و زینب(س)از اوپرستارى مى‏کرد، فرزندش را عیادت نمود، وقتى زین‏العابدین(ع)نگاهش به پدر افتاد، خواست از بستر بر خیزد. اما ازشدت بیمارى قادر به برخاستن نبود. از عمه‏اش زینب(س)خواست که اورا کمک کند، زینب خود را تکیه گاه او قرار داد.


امام حسین(ع)از وضعیت‏بیمارى فرزندش سئوال کرد و زین‏العابدین(ع)حمد و سپاس خداوند رابه جا آورد و از پدر پرسید دراین روز با این قوم منافق چگونه رفتارى کردى؟


پدر فرمود: «فرزندم شیطان بر آنان مستولى گشت و آنان را ازیاد خدا غافل کرد...»


 


رفتار حضرت نسبت‏به خانواده و فرزندان در لحظه وداع


امام(ع)در واپسین لحظه‏هاى زندگى خویش شرایط ناگوارى خانواده‏و فرزندان غصه یتیمى و از دست دادن نزدیکترین عزیزان از یک‏طرف، طى مسیر کربلا تا شام و از شام به مدینه، همراهى دشمنان‏سنگدل، از طرف دیگر را مجسم کرد. در چنین شرایطى امام(ع)شیوه‏دعوت به صبر و برد بارى و توجه دادن به نصرت الهى را برگزید تابا دم حسینى خود روح خسته آنان را توان دوباره ببخشد و عزمشان‏براى دست‏یابى به همه اهداف، تقویت نمایند. در مقاتل آمده است:


«هنگامى که امام(ع)همه یارانش را دید که شهید شده‏اند، براى‏وداع به خیمه‏ها آمد و ندا داد: «اى سکینه، اى فاطمه، اى زینب،اى ام‏کلثوم، درود و سلام من بر شما باد» سکینه صدا زد: اى پدرآیا تن به مرگ داده‏اى؟


فرمود: کسى که یاور ندارد، چگونه تن به مرگ ندهد.


طبق نقل دیگر فرمود: «اى نور چشم من کسى که یاورى ندارد،چگونه تسلیم مرگ نشود،(فرزندم)رحمت و نصرت خداوند در دنیا وآخرت به همراه شما است، پس بر قضاء الهى، صبر پیشه کن و زبان‏به شکوه مگشاى، زیرا دنیا از بین رفتنى و آخرت ماندگار است.»


طبق نقل سوم آن حضرت به فرزندان و خواهران چنین توصیه نمود: «خودتان را براى گرفتارى آماده کنید و بدانید خداوند نگهدار ویاور شما است و شما را از شر دشمنان نجات مى‏بخشد و عاقبت‏امرتان را به خیر خواهد کرد، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب‏خواهد نمود و به شما، در برابر این گرفتارى، انواع نعمت وکرامت عطاء خواهد کرد. پس زبان به شکوه مگشایید و سخنى مگوییدکه از منزلت و ارزش شما بکاهد.»


 


 سفارش به فرزندان یتیم و بازماندگان


بى شک از تلخترین لحظات براى فرزندان خرد سال، لحظه‏ى از دست‏دادن والدین است. چنین وضعیتى بر فرزندان بسیار ناگوار و طاقت‏فرسا مى‏نماید. در چنین شریطى آنان نیازمند توجه و عاطفه‏اند،نیازمند محبت و تسلى خاطراند.


فرزندان و بازماندگان کاروان کربلا هم نظاره گر دل خراشترین‏صحنه‏ها بوده‏اند. لذا به توجهى عمیق نیاز داشتند. از این روامام حسین(ع)با همه گرفتاریهایى که داشت، وضعیت روحى و روانى‏فرزندان را پس از شهادت خود پیش بینى کرد و در واپسین لحظات،تنها فرزند بازمانده از خود زین العابدین(ع)را به توجه ومراقبت و درک وضعیت روحى آنها سفارش کرد و آنچنان شرایط روانى‏و روحى آنها را ترسیم کرد و مشاوره‏هاى لازم تربیتى را به ایشان‏ارائه نمود که شخصى آشنا به مسائل روانشناسى و تربیتى را به‏شگفتى وا مى‏دارد. امام(ع)فرمود: «... یا ولدى انت اطیب ذریتى‏و افضل عترتى و نت‏خلیفتى على هولاء العیال و الاطفال فانهم‏غرباء مخذولون قد شملتهم الذله و الیتم و شماته الاعداء و نوائب‏الزمان، سکتهم اذا صرخوا و آنسهم اذا استوحشوا و سل خواطرهم‏بلین السلام فانهم مابقى من رجالهم من یستاءنسون به غیرک و لااحد عندهم یشکون الیه حزنهم سواک دعهم یشموک و تشمهم، و یبکواعلیک و تبکى علیهم.»


فرزندم تو پاکیزه ترین ذریه و با فضیلت‏ترین خاندان من هستى،بعد از من تو سر پرست کودکان و اهل بیت هستى، آنان غریب هستند.


خوارى و یتیمى و شماتت دشمنان و مصیبتهاى زمان آنها را در برگرفته است. هرگاه ناله و گریه شان بلند شد، آرامشان گردان، درهنگام ترس همراهشان باش، با سخنان نرم تسلى خاطرشان بده. ازمردان آنها، جز تو کسى که مایه انس و آرامششان باشد، زنده‏نمانده است و جز تو کسى را که شنواى شکوه‏ها و درد دلهایشان‏باشد، ندارند....»


 


پاسخگویى به پرسشهاى فرزندان


فرزندان وقتى دوران نوزادى و کودکى را پشت‏سر مى‏گذارند، براثر ارتباط بیشتر با اشیاء پیرامون و برخورد با موقعیتهاى‏جدید، سئوالاتى در ذهنشان به وجود مى‏آید در مقطعى از سن، چنان‏والدین را «سئوال باران‏» مى‏کنند که آنها را به ستوه مى‏آورند.


کودکان هرچه رشد عقلانى بیشترى مى‏یابند، سئوالات جدى‏ترى خواهندداشت، بویژه در دوره نوجوانى و آغاز جوانى، شرایط جدید، تغییرو تحولات، تصمیمات بزرگ در زندگى والدین سئوالات بیشترى را درذهن آنان ایجاد مى‏کند، در چنین وضعیتى بر والدین بصیر و آگاه‏است که زمینه پرسشگرى را براى فرزندانشان فراهم کنند و پاى‏صحبتهاى آنان بنشینند و با صبر و حوصله به پرسشهاى آنان پاسخ‏مناسب دهند و ابهامات را مرتفع سازند. حادثه کربلا، که موقعیت‏جدیدى در زندگى امام حسین(ع) محسوب مى‏شد، پرسشهایى را در ذهن‏فرزندان و دیگر همراهان حضرت ایجاد کرد و ذهن کنجکاو آنان رابه پرسشگرى وا داشت. حسین بن على(ع)با درک موقعیت آنها، به‏سئوالاتشان پاسخهاى مناسب و در خور شاءنشان مى‏داد. به دو نمونه‏از پاسخگویى حضرت اشاره مى‏کنیم:


1 هنگامى که حضرت به همراه اصحابش، هنگام ظهر در ثعلبیه‏فرود آمد، خواب کوتاهى بر آن حضرت مستولى شد. پس از اندکى حضرت‏با چشم گریان از خواب بیدار شد. فرزندش «على‏» که متوجه این‏صحنه بود، پرسید: اى پدر! چرا گریه مى‏کنى؟ خداوند چشم تو رانگریاند.


حضرت فرمود: «فرزندم این لحظه، وقتى است که رویا در آن دروغ‏نمى‏باشد. من در خواب سواره‏اى را دیدم که کنارم ایستاد و گفت:


«اى حسین شما به سرعت‏حرکت مى‏کنید و مرگ به سرعت‏شما را به‏بهشت مى‏رساند و آگاهى یافتم که مرگ ما فرا رسیده است.»


على‏پرسید: اى پدر! آیا ما بر حق نیستیم؟


فرمود: «فرزندم به خداوندى که همه بندگان به سوى او برمى‏گردند، ما بر حق هستیم‏»على عرض کرد: در این صورت ترسى از مرگ نداریم.


امام فرمود: خداوند بهترین پاداش پدر به فرزند را به تو عطافرماید.»


2- بعد از آنکه حضرت، در شب عاشورا، حوادث روز عاشورا وشهادت یاران را ترسیم کرد، قاسم بن حسن(ع)در باره شهادت خودپرسید. امام(ع)به او مهربانى کرد و پرسید:


فرزندم مرگ نزد تو چگونه است؟


پاسخ داد: عمو(جان)مرگ نزد من از عسل شیرین‏تر است.


حضرت بعد از آنکه ظرفیت و توان درک قاسم را نمایان ساخت وپاسخ زیباى او را شنید، فرمود: عمویت‏به فدایت گردد! به خداقسم! تو از کسانى هستى که بعد از آزمایش بزرگ به همراه من شهیدمى‏شوند.


 


 نقش آزادى و انتخاب در تربیت فرزندان


خداوند انسان را آزاد آفرید و قدرت اراده و انتخاب به اوبخشید تا پرتو آن از میان راههاى مختلف مسیر صحیح را برگزیند.


آنچه انسان در پرتو شناخت و بدون اکراه و اجبار برگزید، در راه‏تحقق و دستیابى به آن تا پاى جان مى‏ایستد، عنصر آزادى به جا وانتخاب درست در تربیت، عنصرى گرانبها و کار آمد است، در تربیت‏فرزندان اجبار ثمرى نمى‏بخشد، والدین و مربیان باید چنان زمینه‏را آماده کنند که فرزندان خود راه صحیح را بر گزینند تا برآنچه به حق برگزیده‏اند، پایبند و استوار باشند، از جلوه‏هاى‏تربیتى حادثه عاشورا، صحنه آزادى و انتخاب راه بود. امام‏حسین(ع)با اینکه در کربلا به شدت نیازمند داشتن یاور بودند، باکمال صداقت و راستى فرزندان و دیگر یاوران خود را در ادامه‏مسیر آزاد مى‏گذارد و با اینکه بر فرزندان خود حق بزرگ دارد اماهیچگاه راه مبارزه و همراهى خود را بر آنان تحمیل نمى‏کند و ازاینروست که مى‏بینیم آنان نیز که آگاهانه همراهى پدر و امام‏خویش را برگزیدند در راهش تا آخرین نفس ایستاده و جان خویش رافداى راهش نموده‏اند. ابى حمزه‏ثمالى از على‏بن الحسین(ع) نقل‏مى‏کند که در شب عاشورا پدرم اهل و فرزندان خود و اصحاب را جمع‏نمودند و خطاب به آنان فرمود: «اى اهل و فرزندان و اى شیعیان‏من، از فرصت‏شب استفاده کنید و جانهاى خود را نجات دهید... شمادر بیعتى که با من بسته‏اید آزاد هستید. ...»


نیز آن حضرت هنگامى که عبدالله فرزند مسلم نزد ایشان آمد واجازه میدان طلبید فرمود: «شما در بیعت‏با من آزاد هستى،شهادت پدرت کافى است. تو دست مادرت را بگیر و از این معرکه‏خارج شو» عبد الله عرض کرد: «بخدا سوگند من از کسانى نیستم‏که دنیا را بر آخرت مقدم دارم.»


 

على ‏همت‏بنارى


ماهنامه کوثر شماره 39



حذف ارسالي ويرايش ارسالي