کارگروه
کجاست یاری دهنده ایی که مرا یاری کند؟
کجاست یاری دهنده ایی که مرا یاری کند؟ هل من ناصر ینصرنی؟ در دل بیابان و تاریکی شب. از که کمک می طلبد؟ با کدام امید؟ نه، روی حسین (ع) با مردمان بیابان نیست، روی حسین (ع) با تاریخ است، با همه مردم در همه زمانها، روی حسین (ع) با ماست.
 

یک نفر صدایم میزند؟

کاربر حذف شده
7 سال پیش در تاریخ: جمعه, آبان 26, 1391 14:37

کمی آهسته تر ....

گوئی صدائی به گوش میرسد!

ای مستان هلهله نکنیدوپای بر زمین مکوبید!


تا بشنوم این صدای کیست؟!

به گمانم آشناست...

رها سازید این ساز و تار را ای بیخبران

میخواهم ببینم چه کسی مرا صدا میزند!



ای گوشهای من کر شوید ز این مجلس لهو ولعب

ای چشمانم کور شوید از اینهمه رقاصی و دلدادگی

ای قلب رنجورم ببندید دروازه های خود را

راه مده کاروانیان سر از پا گناه کار را!

آهسته تر...!

شما را به خدای بزرگ قسم کمی مراعات کنید

یک نفر مرا صدا میزند واز من کمک میخواهد

چرا نمیشناسمش در این هیاهوی بازار؟!

چرا به ذهنم خطور نمیکند کیست این آشنای گمنام؟!


کمی آهسته تر...!


چه دیرلب فرو بستید ای گرگان به ظاهر انسان نما!



وچه زود خاموش شد فریاد کمک خواهی...

حال پای بکوبید!

نی بر دهان برید وانچه را میخواهید بنوازید!

ورقاصی کنید

امشب شب بزم است وشراب...

شب مستی است وخماری

بگذارید تا من هم همصدا با شما بخوانم وقهقهه بزنم براین دنیای وانفسا!

باشد ببالد بر خود زمین که ما نیز شادیم از وجودش

ساقی بده جام شرابم را....!





بیاور آن جاز ورقاصه هایت را

بگذار امشب دگر تکرار نشود.





پر کن کاسه طلائمان را از شراب تلخ سرخ رنگت

تا جام بهم زنیم وبه یاد مستبازان با هم -می- نوشیم




صبر کنید...

لحظه ای درنگ کنید ...!

گوئی اتفاقی بر اهل زمین افتاده ست که در من اینچنین دلشوره غوغا میکند




بیاورید پائین این جامهای پر از شرابتان را

مستی از سرم پرید

چه شده امشب؟!

مرا چه میشود؟!

این چه بوئی است؟!

چه عطر اشنایی !

بین اینهمه دود وخماری وشراب!






اجازه ورود دهید قاصدانمان را تا برایمان خبر آورند که چه بر سر روزگار امده؟!

که اینجا را به لرزه انداخته؟


به یاد اوردم ای صاحب ملک ویمن!


شناختم صدای آشنا را..

"آیا یاری کننده ای هست مرا یاری کند؟ "



صدای پسر فاطمه بود!

از من کمک میخواست

تنها مانده بود با اهل بیتش در محاصره شیران وگرگان ننگ صفت


وتو چه کردی؟!

یاری اش کردی؟!

دست رد بر "ســیــنـــه" پسر علی زدی؟!

آنقدر به دنیای پوشالی ات چسبیده بودی که صدای حسین فاطمه را نشنیدی!

سر حسین بر سرنیزه رفت


سری که روزی بر دامان پاک فاطمه آرام میگرفت.


چوب خیزران بر لبان خونین عزیز پیامبر کشیدند

لبانی که محمد انرا بوسه باران میکرد.


اسبان را بر بدن حسین میتاختند وجامه از تنش دریدند!

اهل بیتش را به اسیری بردند و....



وتو در خواب بودی !

وچه دیر بیدار شدی.

خوابی دنیوی که گوئی تمام عالم را فرا گرفته بود.

وتو هنوز هم خوابی....






حذف ارسالي ويرايش ارسالي